سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
216
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
شدهاند و آنها نفس زكيه را به ظهور فرامىخوانند و از اطاعت منصور بيرون آمده و وعده مىدهند چنانچه محمد قيام خود را آشكار كند ، از او فرمانبردارى كنند . « 1 » اين سبب شد كه محمد گمان كند اگر قيام خود را آشكار كند ، بسيارى از رهبران نظامى و افراد منصور به او خواهند پيوست . طبرى نقل مىكند : ابو جعفر از زبان سپاهيانش به محمد نامه مىنوشت كه او را به قيام دعوت مىكردند و به وى خبر مىدادند با او هستند ، و بر اين اساس ، محمد مىگفت : اگر ما با ايشان رودررو شويم تمامى فرماندهان نظامى آنها به ما متمايل مىشوند . « 2 » علاوهبراين ، منصور به سردار بزرگش حميد بن قحطبه دستور داد كه نفس زكيه را بفريبد و به فرمانبردارى و دوستى وى تظاهر كند . حميد نيز در نزاع بين محمد و منصور ، نقش برجستهاى ايفا كرد . او سركردگى يكى از دو لشكرى را به عهده داشت كه منصور براى جنگ با محمد به مدينه فرستاد ، و محمد بر دوستى و طاعتى كه حميد به آن تظاهر مىكرد اعتماد كرده بود . ازاينرو ، محمد از تداوم فرمانبردارى حميد از منصور و پافشارى وى در جنگ با مردم مدينه شگفتزده بود و به حميد مىگفت : « آيا تو با من بيعت نكردهاى ؟ پس اين چه كارى است ؟ » و حميد پاسخ داد : « ما با كسى كه راز خود را با كودكان در ميان مىگذارد اين گونه عمل مىكنيم . » « 3 » و از بازىهاى تقدير اين بود كه نفس زكيه به دست حميد بن قحطبه كشته شود . حميد سر شهيد را از تن جدا كرد و آن را نزد عيسى بن موسى و سپس براى منصور برد . منصور ، پايدارى و پردلى خود را در دشوارترين شرايط ، نشان داد و تسليم يأس و نااميدى نشد ، بلكه سپاهيان متفرق خود را از اقصى نقاط دولت عباسى فراخواند و از سرزمين شام هم نيروى كمكى خواست و با اينكه هر روز عده كمى ، كه از ده نفر تجاوز نمىكردند ، به سپاه او مىپيوستند ، اما منصور راه ورود ايشان را به كوفه به شكلى قرار داد
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 163 - 164 . ( 2 ) . همان ، ص 189 . ( 3 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 270 .